> In The Middle Of Nowhere
X
تبلیغات
رایتل
In The Middle Of Nowhere
آرشیو
دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1385
و من می‌رانم

 

دوست داشتم جای کامیونهایی بودم که شبها در خیابان گاز می‌دهند و با صدای چرخ‌هایشان خواب ناز را بر من٬ ناناز(سخت) می‌کنند.
دوست داشتم بدون آن که به ماشینهایی که از فرعی می‌آیند توجهی کنم٬ پایم را از روی پدال برندارم.

ومن به آرزویم رسیدم.
حالا سوار بر کامیونی هستم که با قدرت می‌راند و به هیچ چیز فکر نمی‌کند.

شب را دوست دارم به خاطر سکوتش. سکوتی که کامیونهای شبانگاهی همانند رفتگرهای سحرگاهیش جزیی از آن هستند.

خیابان تمام شد. خیابانی که منتهی به بزرگراهی بود که من برای اولین بار وارد آن می شدم و ۱۸ چرخهایی را می‌دیدم که چند برابر من هیکل و قدرت و سرعت دارند.
و در این بزرگراه٬ دیگر هیچ فرعی‌یی هم وجود ندارد که من حتا به اتوموبیلهای کوچکش فکر بکنم یا نکنم.

من خواب بودم٬ به خیابان رسیدم٬کامیون سوار شدم٬ به بزرگراه رسیدم و حالا...

و حالا من در این صبح کسل کننده٬ در لاین سمت راست٬ با حداکثر سرعتم٬ به سوی پایان بزرگراهِ بزرگ‌ها می رانم.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 107703


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها