> In The Middle Of Nowhere
X
تبلیغات
رایتل
In The Middle Of Nowhere
آرشیو
سه‌شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1385
یادته؟

یادته وقتی بچه بودی؟ با یه نیت پاک قدم بر می‌داشتی. بدون این که بخوای برنده بشی٬ بدون این که خودتو برای برنده شدن بکشی! فقط دلت می‌خواست خوب باشی٬ می‌خواستی قدم برداری اما خودتم فکر کنم نمی‌دونستی داری چه قدم خوبی بر می‌داری. در نا‌خودآگاهت عالی بودی در خودآگاهتم یک بچه ی خوب.

می‌دونی چرا؟ چون نیتت پاک بود٬ گیرنده که هی می‌گم نیت پاک٬ تو هر اسمی می‌خوای روش بذار. اما یه کم فکر کن! چون درس خوندن کار خوبی بود٬ تو درس می‌خوندی. چون سلام کردن کار خوبی بود٬ تو سلام می‌کردی. چون غذا خوردن کار خوبی بود٬ تو غذا می‌خوردی. اما یه لحظه به همه چی شک کردی؟ دنبال جواب چراهات گشتی! همزمان یه اتفاق دیگه هم افتاد.

زمان گذشت٬ آدمها ازت سواستفاده کردن؛ چون تو همه را خوب می‌دیدی٬ مثل خودت خوب.  اما به جا ترسیدی٬ ترسیدی که آدمها قورتت بدن. همون آدمهای خوب دوران بچگی.

دو حالت داره. یا باز همه جارو خوب دیدی٬ یا از ترس یا بهتر بگم از یک اصل مهم در زندگی یعنی ((مثل همه بودن)) پیروی کردی و مثل آدمها شدی.   اگر خوب موندی که دمت گرم! خیلی حال داری. اما اگرم نه فقط ازت می‌خوام یه وقتایی به پشت سرتم نگاه کنی٬ آخه تو یه روزی فرشته بودی...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 107688


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها