> In The Middle Of Nowhere
X
تبلیغات
رایتل
In The Middle Of Nowhere
آرشیو
جمعه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1385

صدا می آید.

صدایی ماورای آنچه هر کس می شنود.

صدا ها با ما چه می گویند؟
اینها پژواک چیستند؟
ما هرگز صدایی به این رسایی سر نداده بودیم.

آرامش، در کنار زیبایی های طبیعتی سخت

سختی نه از برای من، برای من، و من...

من نشسته در کنار رودی پرآب

خش خش برگهای پاییزی

سبزی درختانی که دیروز بودند

هنوز هستند.

صدایشان می آید.

صدا می آید.

 

مرا با تو بودن می خواهد.

با تو که لحظه لحظه ی نگاهت را می نوشم.

فریادی از دور آمد.

سکوت شکست.

 

ضربان تند شد.

تند و تند و خیال انگیز

چه خیالی بهتر از آن که صدا می آید.

صدا می آید.

 

سرد است.

سرمای وجودمان سردش کرده

می پیچد و می پیچد تا به من می رسد

نگاهش می کنم.

این بار نگاه نمی خواهد.

عشق می خواهد

دیوانگی می خواهد.

می خواهد ذوب شوم

ذوب شویم.

صدا می آید.

 

باز ایستاد

خندید و رفت

حتی اگر دیگر نیاید

ما صدا می زنیم

فریاد می زنیم

آه هم شده، می کشیم

ناله هم باشد می کنیم

صدای من و تو است که

صدا می آید.

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.‌ن.: تنها نکته ای که در مورد دوباره نوشتنم می تونم بگم اینه که دلم گرفت.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 107665


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها